محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

81

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

ايمان مىآورد ؛ ايمانى ساده و تهى از فلسفه‌بافى كه از قلبى نورانى پرتو گرفته باشد . خوشا به‌حال كسانى كه چنين قلبى در اختيار دارند ! خرد نيز نمىتواند اين هستى شگفت با قوانين و نظام شگرفش را بدون وجود آفريدگارى زنده و توانا و هدايتگر تصور كند . ماده كور و بىخرد از هرگونه روح و شعورى تهى است و هيچ غرض و غايتى را به خودى خود دنبال نمىكند و محال است بدون وجود آفريدگارى ، خود به تغيير و تحول درآيد . بنابراين چگونه مىتوان آفرينش و ابداع و نظم و تدبير را به ماده نسبت داد ؟ ! ( زعموا أنهم كالنبات ما لهم زارع و لا لاختلاف صورهم صانع . . . ) آنان خود را همچون گياهانى روييده در زباله‌دانها مىانگارند ؛ درحالىكه خداوند انسان را به بهترين شكل آفريد و براى او گوش و چشم و قلب قرار داد و تواناييهاى شگرف در نهاد وى گذاشت كه با آنها توانست به كره ماه برود و كارهاى شگفت‌انگيز فراوان ديگرى انجام دهد . آيا انسان اين كارها را تنها از راه تجربه و مشاهده و يا نظريات عقلى انجام داده است ؟ ! خداوند در پاسخ به اين پرسش مىفرمايد : « آيا از هيچ خلق شده‌اند يا آن‌كه خودشان خالق ( خود ) هستند ؟ - آيا آسمانها و زمين را ( خود ) خلق كرده‌اند ؟ ( نه ! ) بلكه يقين ندارند . » « 1 » هيچ كس ادعا نمىكند كه از هيچ آفريده شده و يا خود ، خويشتن و هستى را آفريده است . هيچ تفاوتى بين اين دو گفته نيست كه كسى خود را همچون گياهان خودرو بداند و ديگرى كه آفرينش خود را بدون وجود اراده‌اى توانا و مدبر مىپندارد .

--> ( 1 ) . أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ * أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لا يُوقِنُونَ طور / 52 : 35 - 36 .